شفا درمان
0 محصولات نمایش سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

نقاشی کودکان

نقاشی کودکان شفادرمان

مقدمه

بر خلاف انتقادهایی که به خصایص روانسنجی نقاشی‌‌های فرافکنی ( نقاشی کودکان ) وارد شده است،

این فنون رواج یافته و طرفداران زیادی دارند.

بویژه در سالهای 1950 و 1960 که نظریه روان تحلیل‌‌گری غالب بوده، رواج زیادی داشت.

در 1961 «ساند برگ» گزارش داد که نقاشی‌‌های فرافکنی

و کاربرد در بیمارستان‌‌ها و درمانگاه‌‌های روانی و موقعیت‌‌های مشاوره‌‌ای در مرتبه دوم قرار دارند.

در سالهای دهه 1970 و بویژه 1980 به سبب ضعف مطالعات مربوط به روایی این فنون،

کاهش اعتقاد نسبت به نظریه روان تحلیل‌‌گری،

تاکید بیشتر به تعیین کننده‌‌های موقعیتی رفتار، ملاحظاتی درباره مقرون به صرفه نبودن آن‌‌ها،

کاربرد این روش کاهش یافت، برخلاف این نقاشی‌‌ها فرافکنی

هنوز هم یکی از ده آزمونی است که بیشترین موارد کاربردی را دارند.

83% روانشناسان مدارس گزارش کردند که اغلب یا همیشه،

این روش را بکار می‌‌برند (مارنات، ترجمه پاشا شریفی و نیکخو، 1374).

نقاشی کودکان

نقاشی از ترکیب خطوط بوجود می‌‌آید و خط نیز از ترکیب نقطه‌‌ها

که با کنار هم قرار دادن ترکیب نقطه‌‌ها

و با ترکیب نقطه‌‌های رنگین می‌‌توان نقش‌‌های جالبی آفرید (مقدسی، 1372).

«لوکه» نقاشی را نوعی بازی می‌‌داند.

وی در مطالعات خود درباره نقاشی کودکان مراحلی را پیشنهاد می‌‌کند

و تفسیرهایی بدست می‌‌دهد که امروزه همچنان معتبر است (پیاژه و اینهلدر، ترجمه توفیق، 1367).

نقاشی کودکان

نقاشی کودک شفادرمان

نقاشی

نقاشی مشکلی از کارکرد نشانه‌‌ای است که حد فاصل میان بازی نمادی و تصویر ذهنی است.

نقاشی در لذت کارکردی و خودبسندگی با بازی نمادی و در کوشش

برای تقلید از واقعیت با تصویر ذهنی مشترک است.

«لوکه» نقاشی را نوعی بازی می‌‌داند.

وی در مطالعات معروف خود، درباره نقاشی کودکان مراحلی را پیشنهاد می‌‌کند

و تفسیرهایی بدست می‌‌دهد، که امروزه همچنان معتبر است.

گروهی بر این باور بودند که نخستین نقاشی کودک بر اساس واقع‌‌گرایی است،

زیرا سرمشق کودک الگوهای واقعی است و نقاشی تخیلی بعدها پدید می‌‌آید (پیاژه و اینهلدر، ترجمه توفیق، 1367).

نقاشی کودکان

 

نقاشی یکی از وسائل ارتباط با جهان زیبایی کودکان است،

که از طریق حالات روانی، خواسته‌‌ها، انگیزه‌‌ها و علائق و نیازهای خود را به قلم سپرده و بیان می‌‌کند.

نقاشی کودک نوعی بازی است که در تمام دوره کودکی تا مرزهای نوجوانی

اکثر کودکان منظماً به مجموعه‌‌ای از فعالیت‌‌های ترسیمی می‌‌پردازند

و در پرتو نقاشی یا ترسیم، کودکان آثاری را پدید می‌‌آورند

که با بررسی آنها، پدر و مادر و معلمان و مربیان و پزشکان،

می‌‌توانند به سرعت به اندیشه‌‌ای درباره تحول روانشناختی

و ماهیت مشکلات احتمالی آن‌‌ها دست یابند (کوپربلاند، ترجمه قراچه‌‌داغی قرقشر،  1368).

 

نقاشی کودکان

– علائم و نشانه‌‌های پرخاشگری

  • شناخت هنر نقاشی کودکان بعنوان یک زبان خاص :
  • نقاشی

نقاشی و طراحی از عوامل مهمی است که از زمان‌‌های گذشته در بیان مقاصد،

افکار، عقاید و نیازهای درونی بشر، نقش داشته است.

اشتغال به این فعالیت خلاقه اعم از آفرینش نقاشی

و یا کاربرد و استفاده از آن می‌‌تواند علاوه بر پرورش حس زیبایی دوستی

و ذوق هنری انسان، نقش مؤثری در شخصیت، شناخت مشکلات

و نابسامانی‌‌های روانی وی داشته باشد. نقاشی برای کودک نه تنها امکان شناسایی محیط

و شرکت خود در آن را فراهم می‌‌سازد و سئوالاتی برایش بوجود می‌‌آورد،

بلکه به او امکان می‌‌دهد که مسائلی را که به صورت منظم از همه طرف برایش مطرح می‌‌شود،

به شکل صورت‌‌بندی شده منظم کند. به این ترتیب کودک با تجزیه مسائل مختلف موفق می‌‌شود

شالوده کم و بیش منظم و درستی از آن‌‌ها ارائه دهد.

نقاشی مانند خواب و رؤیا به کودک امکان می‌‌دهد

تا اطلاعات و اعمالی را که از دنیای بیرون کسب می‌‌کند، از هم جدا سازد و سپس دوباره آن‌‌ها را تنظیم کند.

در نقاشی مانند رؤیا، کودک خود را از ممنوعیت‌‌ها رها می‌‌سازد

و با مادر حالت ناخودآگاهانه درباره مسائل، کشفیات و دلهره‌‌هایش، صحبت می‌‌کند.

به همین دلیل اگر آموزش نقاشی را بر پایه تصحیح نقاشی قرار دهیم

و در آن به کودکان از سنین پائین کپی و تقلید کردن را بیاموزیم،

اشتباه بزرگی مرتکب شده‌‌ایم و با مجبور ساختن او به تقلید،

امکان برقراری هر نوع گفتگو با او را از بین برده‌‌ایم

و در عوض اگر قوه ابتکار کودکان را با مشارکت و کار گروهی

و بیان موضوعات عمومی و در اختیار قراردادن وسائل

و لوازم کامل جهت مطلبی که او می‌‌خواهد عرضه کند، تقویت کنیم،

باعث ساخته شدن شخصیت کودک شده و او را به پختگی فکری می‌‌رسانیم.

در نقاشی‌‌های کودکان می‌‌توان اطلاعات مناسبی را از ویژگی‌‌های شخصیت کودک بدست آورد

و توانایی‌‌های ذهنی او بازشناخت. این قبیل فعالیت‌‌ها علاوه بر استفاده

در شناخت کودک و تشخیص نوع مشکلات او شیوه مؤثری در رهاسازی عواطف متراکم

و فشارهای درونی بکار می‌‌رود (کوپربلاند، ترجمه قراچه‌‌داغی قرقشر، 1368).

نقاشی کودکان

کاربردهای گوناگون نقاشی

1- کاربرد تشخیصی نقاشی :

نقاشی و طراحی کودکان وسیله‌‌ای مناسب در شناخت شخصیت کودک بشمار می‌‌رود.

در این مورد می‌‌توان به انواع نقاشی‌‌هایی که بطور آزاد توسط کودک ترسیم می‌‌گردد، اشاره کرد.

این نقاشی‌‌ها چنان که توسط فرد متخصص، مورد بررسی و دقت قرار گیرد،

بسیاری از ویژگی‌‌های روانشناختی کودک آشکار و وسیله‌‌ای مناسب جهت پی بردن به نیازها

و تمایلات و محدودیت‌‌های کودک فراهم می‌‌گردد.

نمونه این نقاشی‌‌ها تست ترسیم خانواده است،

که در شناخت مشکلات خانوادگی و روابط نامطلوب فضای درون

خانواده کودک وسیله مناسبی بشمار می‌‌رود. آزمون‌‌های تشخیصی هوش کودکان

که بر مبنی نقاشی قرار دارد، از جمله ازمون آدمک را می‌‌توان نام برد (عاصی، ترجمه سیدی، 1368).

 

نقاشی کودکان

2- کاربرد درمانی نقاشی:

نقاشی بعنوان یکی از عواملی که با بهره‌‌گیری از آن می‌‌توان

در بیان عواطف و رهاسازی هیجانات موفق شد، قملداد می‌‌شود.

لذا استفاده از نقاشی علاوه بر جنبه تشخیصی، وسیله‌‌ای مناسب جهت تعدیل و معالجه بیماری بشمار می‌‌رود.

در کتاب «بازی درمانی» یک نقاشی از کودک 5 ساله به نام

«جین» آورده شده که در این تصویر دختری را ایستاده نشان می‌‌دهد

که در گوشه پائینی سمت چپ او، کودک کوچکتر از حد معمول روی زمین افتاده است.

مؤلف در توضیح نقاشی ذکر می‌‌کند که، جین با استفاده از نقاشی برادرش را

به حدی کوچک کرده که قادر نیست او را آزار بدهد.

و لذا خود را از دست احساسات و عصبانیت نسبت به او راحت می‌‌کند.

 

3- کاربرد هنری نقاشی :

نقاشی بعنوان یکی از شاخه‌‌های هنر که در زمان اوقات فراغت کودکان

وسیله مناسبی برای پرورش ذوق و اشتغال مفید آن‌‌ها می‌‌باشد نیز اثر داشته است.

در این زمینه بسیاری از خانواده‌‌های علاقمند در ساعات بیکاری فرزندشان او را با نقاشی سرگرم می‌‌نمایند.

زیرا خود کودکان نیز به این مورد علاقمند بوده و مجذوب می‌‌گردند.

نقاشی کودکان

 انواع نقاشی از نظر اجرا

1- نقاشی محدود یا دیکته شده :

در این نوع نقاشی از کودک خواسته می‌‌شود که موضوع معینی را برای ما نقاشی کند.

این قبیل نقاشی‌‌ها از نظر تشخیصی کارایی چندانی ندارد

و بیشتر در ارزشیابی از میزان مهارت‌‌های هنری کودکان و نوجوانان از آن‌‌ها می‌‌توان استفاده کرد.

 

2- نقاشی آزاد:

در این قبیل نقاشی‌‌ها، کودک به دلخواه خود و آزادانه موضوع را انتخاب می‌‌کند.

چنانچه هدف از نقاشی کودکان پی بردن به ویژگی‌‌های شخصیتی و عاطفی کودک باشد،

این نوع نقاشی کاربرد بیشتری دارد.

 

3- نقاشی ترکیبی :

در این نوع نقاشی ضمن آزاد گذاشتن کودک در بعضی جاها نکاتی دیکته می‌‌شود.

نقاشی کودکان

مراحل رشد نقاشی در کودکان (از دیدگا لوکه)

1- مرحله خط خطی:

این مرحله که آغاز نقاشی کودکان است، در آن کودک با خوشحالی

در یکی از سطوح دم دست خود، خواه دیوار، کاغذ و … خطوط درهم و برهم با طرح‌‌های مبهمی را می‌‌کشد.

 

2- مرحله رئالیسم کودکانه :

در این مرحله کودک بجای اینکه پدیده‌‌ها را آنطوری که با چشم‌‌های خود می‌‌بیند، رسم ‌کند.

آن‌‌ها را طوری که می‌‌شناسد در جهت موارد استعمال آن‌‌ها معرفی می‌‌کند.

او اشیاء را چنان رسم می‌‌کند که نمونه گویای نوع خود یا اشیاء مشابه خود باشد.

به همین جهت هنگام کشیدن فلان درخت بخصوص، او درختی که در ذهن دارد می‌‌کشد

 این مرحله از 4 سالگی تا 12 سالگی را شامل می‌‌شود.

 

3- مرحله رئالیسم بینایی:

تقریباً از آغاز 12 سالگی نقاشی‌‌های کودک وارد مرحله‌‌ای خاص می‌‌گردد،

که این دوره را رئالیسم بینایی گویند. کودکان در این مرحله مانند اشخاصی بزرگسال می‌‌کوشند

مناظر را چنان ترسیم کنند، که فقط با چشم‌‌های خود می‌‌بینند (قشلان، ترجمه سیدی، 1368).

نقاشی کودکان

  نقاشی و شخصیت کودک

کودک با تمام وجود و شخصیت عاطفی خود، نقاشی می‌‌کشد.

این شخصیت در خط‌‌ها و استفاده از فضا، در فقدان بعضی از قسمت‌‌های نقاشی،

در انتخاب رنگ‌‌ها و در خود موضوع، چنانچه به او تحمیل نشده باشد، نمایان می‌‌گردد.

همانطور که قبلاً نیز بیان شد، هنرمند و کودک وقتی نقاشی می‌‌کنند،

چیزها را چنانچه در حقیقت بیرونی وجود دارد نشان نمی‌‌دهند.

بلکه به گونه‌‌ای که آن‌‌ها را در ذهن می‌‌بینند و بنظرشان می‌‌رسد، بیان می‌‌کنند.

بدین ترتیب چشم‌‌انداز دنیای درون خود را نمایان می‌‌سازند

و همین عامل موجب می‌‌شود که نقاشی‌‌های کودکان زنده و جالب بنظر برسد،

در حالی که بزرگسالان نمی‌‌توانند به راحتی شخصیت خود را بیان کنند.

زیرا خود را در پرده‌‌ای از قراردادهای اجتماعی مخفی می‌‌کنند.

اگر زبان نقاشی‌‌های کودکان را بدانیم متوجه می‌‌شویم

که از ورای شکل ساختمان نقاشی‌‌ها، چیزهایی در شخصیت کودک نهفته است

که درک و فهم این جنبه‌‌ها برای والدین و مربیان بسیار لازم است.

زیرا موجب شناخت بهتر کودک و بهتر شدن روابط بین بزرگسالان

و کودک می‌‌شود و به پیشرفت و رشد کودک کمک شایانی می‌‌نماید (مقدسی، 1372).

نقاشی کودکان

  هدف از آموزش نقاشی در مدارس و تأثیر آن

1- شناخت و پرورش استعدادهای هنری و فراهم‌‌سازی زمینه مناسب برای رشد و شکوفایی این استعدادها.

2- ایجاد مهارت‌‌های گوناگون و پرورش آن‌‌ها.

3- تربیت دقت در دانش‌‌آموزان

4- ایجاد اعتماد به نفس

5- آشنایی تدریجی با میراث فرهنگی ایران اسلامی.

6- ایجاد زمینه مناسب برای استفاده از اوقات فراغت و داشتن سرگرمی‌‌های سالم.

7- ایجاد زمینه برای رسیدن به نوآوری، ابداع و خودکفایی.

8- آشنایی با اصول و فنون زیبایی شناسی (عاصی، ترجمه سیدی، 1368).

نقاشی کودکان

 سابقه موضوع

روانشناسان بر این باور بودند که نقاشی زبان غیرکلامی کودک است.

نقاشی بیان کننده احساسات و شخصیت کودک و گونه‌‌ای ارتباط است

که به کودک امکان می‌‌دهد، اطلاعاتی را از خود بروز دهد

که تا بحال قدرت بیان آن‌‌ها را نداشته است.

از طریق نقاشی می‌‌توانیم به نگرش کودک نسبت

به موقعیت‌‌ها، اشخاص و پدیده‌‌ها پی ببریم و از هراس‌‌ها،

اضطراب‌‌های کودک آگاه شویم. درباره نقاشی کودک نظریات متعددی وجود دارد

که در این بخش به نظریه شناختی، ادراکی، توصیف ادراکی

و روان‌‌پویایی اشاره می‌‌شود.

«لوکه» نظریه‌‌پرداز شناختی، عقیده دارد که کودکان آنچه را که می‌‌شناسند

به تصویر در می‌‌آورند، نه آنچه را که می‌‌بیند.

«پیاژه و اینهلدر» اظهار می‌‌دارند که در حقیقت هنر یک فعالیت شناختی است

و مرحله حسی – حرکتی کارکرد نهادی و تفکر شهودی در آثار هنری کودکان منعکس شده است.

پیاژه بیان می‌‌کند که نقاشی مانند بازی فرصتی برای جذب فراهم می‌‌سازد.

نظریه‌‌پردازان ادراکی عقیده دارند که کودکان آنچه را که می‌‌شناسند یا احساس می‌‌کنند، نمی‌‌کشند.

بلکه آنچه را می‌‌بینند، می‌‌کشند. روانشناسان ادراکی اظهار می‌‌دارند،

کودکان کل‌‌های ادراکی را که وجود دارند می‌‌بینند،

نه تمام اجزاء را اما تصور ذهنی کلی از طریق فعالیت معنی‌‌دار ساخته می‌‌شود.

مغز، درون دادی را که از طریق چشم‌‌ها دریافت می‌‌شود،

سازمان می‌‌دهد و بازشناسی می‌‌کند. مغز افراد این ادراکات را بطور متفاوت سازمان می‌‌دهد.

بنابراین نقاشی‌‌های کودکان تحت تأثیر سازمان مغزشان قرار می‌‌گیرد

و از طریق تصاویر ذهنی وارد شده، کشیده می‌‌شود (مارنات، ترجمه پاشا شریفی و نیکخو، 1374).

 

 سابقه تاریخی گسترش نقاشی

مطالعات مربوط به نقاشی کودکان سابقه چندان طولانی ندارد

و از قرن بیستم تجاوز نمی‌‌کند. در گذشته نچندان دور مواد اولیه نقاشی از قبیل؛

مداد و کاغذ و قلمو و رنگ و سه پایه و بوم نقاشی،

نسبتاً کمیاب و گران بوده و اکثراً خانواده‌‌ها از تهیه وسائل عاجز بودند.

در حالی که امروزه فراوانی وسائل نقاشی، کمک شایانی به پیشرفت نقاشی کودکان نموده است.

در گذشته کودکان جز موادی از قبیل؛ سنگ و چوب و خس و خاشاک و گل،

که آن‌‌ها را به صورت مجسمه و ظروف، تابلوهای گلی و خاکی در می‌‌آوردند،

چیز دیگری برای بیان مقصود خود نداشتند.

گسترش روانشناسی و علم بهداشت روانی کودک،

اعتقاد داشتن به تمایز دنیای کودکان از بزرگسالان و تکامل علم روانکاوی

که برای تجزیه و تحلیل نقاشی کودکان، اطلاعات کافی ارائه نموده است

را می‌‌توان از عوامل گسترش نقاشی کودکان دانست (مارنات، ترجمه پاشا شریفی و نیکخو، 1374).

نقاشی کودکان

 بررسی یافته‌‌های موجود

بررسی‌‌های جدید در زمینه نقاشی‌‌های کودکان از اواخر قرن نوزدهم، آغاز شده است.

بیشتر پژوهش‌‌هایی که قبلاً در زمینه نقاشی کودکان انجام گرفته،

توسط «هریس» (1963) بازبینی شده. از حدود سال 1885 تا دهه 1920

دلبستگی گسترده‌‌ای به تنظیم نوعی طبقه‌‌بندی از هنر کودکان وجود داشت.

در کشورهای مختلف کوشش‌‌های قابل ملاحظه‌‌ای انجام گرفت

تا نقاشی‌‌های خود انگیخته کودکان جمع‌‌آوری، توصیف و طبقه‌‌بندی شود.

بنظر می‌‌رسد بسیاری از پژوهندگان بر این گمان بوده‌‌اند

که، نقاشی کودک نسخه‌‌ای از یک تصویر در ذهن کودک است

و بنابراین، نقاشی‌‌های یک کودک، دریچه‌‌ای گشوده بر اندیشه‌‌های او و احساساتش است.

از این رو شمار کثیری از نقاشی‌‌هایی که جمع‌‌آوری شده بود،

غالباً در رابطه با جنس یا سابقه فرهنگی نقاش، بررسی و طبقه‌‌بندی می‌‌شدند.

در بعضی از این پژوهش‌‌ها از همگانی بودن بعضی از موضوعات نقاشی سخن رفته

و در مواردی به منظور توصیف نقاشی‌‌ها، کوشش‌‌هایی

در جهت پایه‌‌گذاری یک نظام عینی ارزشگذاری عددی به عمل آمده است (بعنوان مثال، شوتین، 1940).

 

به هر روی شاید مهمترین دستاورد این مطالعات اولیه،

آن بود که مبنایی برای طبقه‌‌بندی نقاشی‌‌های کودکان در چهارچوب نوعی توالی تکاملی پدید آورد.

بویژه از سه پژوهشگر می‌‌توان نام برد که در مشخص کردن

این قبیل توالی‌‌ها سهم عمده داشتند:

«کرشن اشتاینر» (1905) هزاران نقاشی متعلق به دانش‌‌آموزان آلمانی را مورد بررسی قرار داد

و پایان کار به سه دسته کلی رسید که نوعی توالی سنی تقریبی را نشان می‌‌داد.

 

«روما» (1913) نقاشی‌‌های دانش‌‌آموزان را در طول یک دوره زمانی مورد مطالعه قرار داد

و در فرایند تکامل نقاشی چهره انسان، ده مرحله را از یکدیگر متمایز کرد.

اما شاید مهمترین کار از میان این طبقه‌‌بندی‌‌های اولیه، کار «لوکه» (1913، 1927) باشد.

این طبقه‌‌بندی که شامل 5 مرحله تکاملی است،

تا حدی به دلیل آن که به تدوین نظریه‌‌ای واحد انجامید

و همچنین به دلیل تأثیر آن بر کاری که بعداً توسط پیاژه صورت گرفت، اهمیت دارد.

لوکه بر این فرض بود که نقاشی‌‌های کودکان مبتنی بر نوعی

مدل ذهنی درونی (که پیاژه آن را «تصویر ذهنی» می‌‌نامد) است (مارنات، ترجمه پاشا شریفی و نیکخو، 1374).

 

«فلورانس گودایناف» در سال (1926) کتاب خود را که درباره اندازه‌‌گیری هوش بوسیله نقاشی بود، انتشار داد.

این اثر همراه با تجدیدنظر بعدی و بسط آن توسط «هریس» (1963)،

منجر به شکل‌‌گیری نوعی سنت طولانی ارزیابی تکامل فکری از طریق نقاشی شد.

دستاورد عمده این اثر، آزمون «کشیدن یک انسان» است،

که در آن نقاشی کودک از یک چهره انسانی با اختصاص نمره

به هر یک از اجزاء موجود در چهره ارزیابی می‌‌شود

و ماحصل کار تحت عنوان بهره هوش گودایناف شناخته می‌‌شود.

فرض بنیانی این اصل آن است که نقاشی یک کودک بیان مستقیم مفهومی است

که او از موضوع مورد نظر دارد. آزمون «کشیدن یک انسان» هنگامی از روایی برخوردار است،

که آزمایشگران خود را به یک نقاشی برای هر کودک محدود کنند.

چنانچه از کودکی خواسته شود که نقاشی‌‌های مختلفی بکشد،

پایایی این آزمون بسیار کمتر خواهد شد. در حال حاضر دیگر این آزمون

برای اندازه‌‌گیری هوش اعتبار چندانی ندارد.

جایگاهی که پیاژه برای نقاشی قائل بود، جایی در نیمه راه بازی نمادین

و تصاویر ذهنی بود. گرچه پیاژه گاهی اوقات از نقاشی‌‌های کودکان

برای توضیح نظریه خود استفاده می‌‌کرد (بویژه جنبه‌‌های مربوط به بازنمایی فضا)،

اما بررسی این نقاشی‌‌ها هیچگاه در کانون تکامل نظریه او نبوده

و آزمون‌‌های عمده‌‌ای نیز برای قضایای مطرح شده توسط او بدست نمی‌‌دهند.

در نتیجه، نه پیاژه و نه پژوهندگان بعدی متأثر از نظریات او،

هیچیک توجه چندانی به نقاشی‌‌های کودکان معطوف نکرده‌‌اند.

از سال 1940 به بعد، نشو و نمای حوزه دیگری از دلبستگی به نقاشی کودکان آغاز شد.

در این حوزه فرض بر آن بود که کودکان عواطف و انگیزه‌‌های خود را

در نقاشی‌‌هایشان فرافکنی می‌‌کنند. این نحوه استفاده از نقاشی

در سنجش شخصیت و سازگاری روانشناختی بخشی از کاربرد گسترده‌‌تر

روش‌‌های فرافکنی در روانشناسی بالینی و روانپزشکی بود.

 

در حال حاضر می‌‌توانیم میان فرض «گودایناف – هریس»،

مبنی بر آن که نقاشی‌‌ها بیان مستقیم مفاهیم‌‌اند

و عقاید متخصصان بالینی، مبنی بر آن که نقاشی‌‌ها بیان مستقیم حالات عاطفی‌‌اند،

نوعی شباهت بنیادین را مشاهده کنیم.

نقاشی کودکان

بطور مثال؛ «فریمن» (1972) می‌‌گوید:

فصل مشترک هر دو این رهیافت‌‌ها آن بود که فقط به روساخت نقاشی تمام شده توجه می‌‌کردند

و فرایندهایی را که طی آن‌‌ها کودکان نقاشی‌‌های خود را پدید می‌‌‌آوردند، نادیده می‌‌گرفتند.

«آرنهایم» یکی از جامع‌‌ترین گزارش‌‌های نظری مربوط به نقاشی کودکان را،

همراه با مطالعات ادراکی، عاطفی – بیانی و شناختی – تکاملی،

در چهارچوبی واحد ارائه می‌‌دهد.

کار آرنهایم بویژه از نقاشی‌‌های کودکان توصیف‌‌های ساختاری بدست می‌‌دهد،

که مبتنی بر اصول گشتالتی سازمان ادراک است.

تنی چند از صاحبنظران اعلام کرده‌‌اند که پیاژه در مورد نقاشی کودکان جداً ناقص است.

در واقع او صرفاً نظریه لوکه را در نظریه عمومی‌‌تر تکامل شناختی خود، ادغام کرده است (مارنات، ترجمه پاشا شریفی و نیکخو، 1374).

 

پیاژه این قضیه را از لوکه به عاریت گرفت که به نقاشی،

کوششی برای بازنمایی دنیای واقعی، و مبتنی بر تصویر ذهنی می‌‌گفت.

در حالی که برخی از طرفداران اظهار داشتند که نقاشی‌‌های فرافکنی نسبتاً مستقل از فرهنگ هستند (همر، داولینگ، 1983)،

سایر متخصصان این فرض را مورد تردید قرار داده‌‌اند.

برای مثال؛ «ساندبرگ» و «بالینگر» (1968) وجود تفاوتهایی را

بین نقاشی‌‌های کودکان نپال و آمریکا خاطرنشان ساخته‌‌اند.

به همین ترتیب کودکان مناطق گرمسیری احتمالاً ممکن است

منظره‌‌های فضای باز، تعداد بیشتری از درخت‌‌های خرما، دودکش‌‌های کمتر

و احتمالاً لباس‌‌های کمتری را در نقاشی‌‌هایشان بگنجاند.

«همر» (1968) یادآور شده است که تفسیرهای به عمل آمده

در مورد مراجعان با خصایص خود تفسیر کننده‌‌ها رابطه داشته است.

نمره‌‌های بیماران اسکیزوفرن که در اعمال حرکتی و بیان خلاق تعلیم دیده بودند،

در آزمون نقاشی آدمک بر اساس ملاک‌‌های «گودایناف – هریس» افزایش نشان داد.

 

«سارنی و آزارا» (1977) در مطالعات خود چنین یافتند

که نوجوانان پسر معمولاً هویت جنسی را در نقاشی‌‌هایشان

به گونه‌‌ای افراطی‌‌تر نشان می‌‌دهند (عضلات برجسته، جلوه‌‌های مسلط)

و در نقاشی‌‌هایشان ویژگی‌‌هایی مانند؛ خصومت – پرخاشگری و خصایص نامأنوس و عجیب بیشتر دیده می‌‌شود.

برعکس، در نقاشی‌‌های دختران نوجوان به احتمال بیشتر ویژگی‌‌هایی مانند؛

احساس نا امنی – نا استواری، هیجانی، ابهام و کودکانه بودن، جلوه‌‌گر می‌‌شود

و نقاشی‌‌های افراد سالخورده به احتمال زیاد، نسبتاً چند پاره، ناهمخوان، مهمل، خنده‌‌دار و ابتدایی است.

 

«مورنا» (1981) با مرور ادبیات مربوط به نقاشی‌‌های افراد سالم،

ویژگی‌‌های مختلف نقاشی‌‌ها را که نشانگر عزت نفس، اعتماد به نفس،

احساس امنیت، کارکرد خوب در روابط میان فردی، باز بودن نسبت به خود

و نسبت به محیط، روشن بودن درباره جهت‌‌یابی جنسی و توانایی مؤثر

در سازمان دادن به خود و زندگی خود، را خلاصه کرده است.

«همر» (1968) تأکید کرده است که «… نقاشی‌‌های فرافکنی در دست دانشجویان،

ابزار بسیار دقیق و حساسی است».

اما برای کسانی که آن را به شیوه‌‌ای خشک و انعطاف‌‌ناپذیر بکار می‌‌برند،

«به منزله تلفنی می‌‌ماند که ارتباط آن قطع شده باشد».

فرضیه «مک اور» (1949) این بود که اندازه نسبی نقاشی

با سطح عزت نفس و انرژی شخصی رابطه دارد.

نقاشی‌‌های فوق‌‌العاده کوچک و مینیاتور شده، انعکاسی است از خودپنداره پایین،

افسردگی، فقدان انرژی. نقاشی‌‌هایی که اندازه‌‌های متوسط دارند،

نشانگر سطوح بالاتر انرژی و عزت نفس هستند.

اگر نقاشی بیش از اندازه بزرگ باشد، نشانگر تورم جبرانی است،

که با خصایص افرادی که سطوح انرژی مشابه بیماران مانیک را دارند

و یا اشخاص دارای هذیان عظمت همسان، است

یکی دیگر از فرضیه‌‌های «مک اور» (1941) این است که اگر مردی تصویر زن را خیلی بزرگتر از مرد بکشد،

چنین مردی زیر سلطه مادر یا چهره‌‌ای از نوع مادر بوده است

و یا ممکن است در هویت جنسی دچار مشکل باشد.

«همر» (1945)، «هندلر» (1985)، «مک اور» (1949) همگی پیشنهاد کرده‌‌اند

که افزودن جزئیات اضافی، با خصوصیات اشخاصی

که برای مقابله با اضطراب به وسواس فکری دست می‌‌زنند، هماهنگی دارد.

بدینسان تعداد جزئیات افزوده شده به نقاشی نه تنها بعنوان شاخص تقریبی اضطراب،

بلکه بعنوان شاخص از سبک برخورد شخص با اضطرابش مورد استفاده قرار گرفته است.

برعکس، فقدان بارز اجزاء نقاشی نشانه‌‌ای از کناره‌‌گیری، انزوا و کاهش انرژی است.

 

کاهش تعداد جزئیات همچنین ممکن است با نقایص ذهنی،

شتاب و یا ملال ناشی از انجام تکلیف رابطه داشته باشد.

«مک اور» (1949) و «همر» (1958 و 1954) چنین فرض کرده‌‌اند که،

سایه زدن نشانه‌‌ای از اضطراب است. منطقه‌‌ای خاص از نقاشی که به آن سایه زده می‌‌شود،

احتمالاً نگرانی آزمودنی را نسبت به آن قسمت نشان می‌‌دهد.

بنابراین، کسی که درباره سیمای صورتش ناخودآگاه است،

ممکن است در قسمت صورت نقاشی مقدار زیادی سایه بزند.

اما این تفسیر باید با احتیاط انجام گیرد، زیرا فقدان سایه‌‌داری

در قسمت‌‌های خاص بدن به معنای آن نیست که شخص درباره آن‌‌ها نگرانی دارد.

سایه زدن به نقاشی همچنین ممکن است در مورد اشخاصی که

برای تأکید بر سه بعدی بودن جنبه‌‌هایی از نقاشی، آن‌‌ها را سایه می‌‌زنند،

نشانه‌‌ای از انطباق و سازگاری آن‌‌ها باشد (پیاژه و اینهلدر، ترجمه توفیق، 1367).

نقاشی کودکان

«مک اور» (1949) می‌‌گوید:

خطوط ضخیم که با فشار و پر رنگ کشیده می‌‌شوند،

ممکن است کوششی برای محافظت در برابر نیروهای اضطراب‌‌انگیز

و برعکس خطوط کمرنگ و نازک و خطوطی که به طرز ناقص و با شتاب کشیده می‌‌شود،

ممکن است نشانه‌‌ای از احساس ناامنی و اضطراب باشد.

«همر» (1958) چنین فرض کرده است که تحریف‌‌های خفیف انعکاسی از خود پنداره پائین،

اضطراب و ضعف در سازگاری است.

در صورتی که تحریف‌‌های فاحش مشخصه کسانی است

که تغییرات هیجانی شدید را تجربه کرده‌‌اند.

«کاهیل» (1984) می‌‌گوید، تاکید بر دهان یا نشانه‌‌ای از شخصیت نارس

با مشخصات دهانی و یا پرخاشگری کلامی است.

اگرچه بین تأکید بر دهان و شخصیت نارس و دهانی از طریق پژوهش،

رابطه‌‌ای بدست نیامده است ولی برخی از شواهد وجود دارند

که نشان دادن دندان‌‌ها در طول شکاف دهان را نشانه‌‌ای از پرخاشگری کلامی (اما نه فیزیکی) بیان می‌‌کنند.

«همر» (1954) چنین فرض کرد که نقاشی‌‌هایی که با لباس زیرپوش کشیده می‌‌شوند،

نشانه‌‌ای از (خودشیفتگی بدنی) و احتمالاً نشانگر شخصی است

که تا حدی مثل یک شخصیت اسکیزوئید در خود فرو رفته است.

از دیگر نشانه‌‌های سلامتی، کلی و یکپارچه بودن نقاشی است

و شخص باید باز و تا اندازه‌‌ای متقارن و پذیرا باشد.

وی همچنین می‌‌گوید، اگر آزمودنی درخت را اول کشیده باشد،

نشان می‌‌دهد که او در درجه نخست به رشد و نمو یا مسائل مربوط به مرگ و زندگی علاقمند است.

از نظر «کاندینسکی» بالا مبین تصورات آرامش دهنده

و احساس آزادی است و پایین نشانه فشار و سنگینی و کودکانی

که تمایل به کشیدن نقاشی در پایین صفحه را دارند،

بطور کلی دارای خصایص پا برجا هستند و کمتر شیفته چیزی می‌‌شوند.

کودکی که بیشتر به طرف چپ تمایل دارد (اگر چپ دست نباشد)،

نشانگر غم و اندوه و گوشه‌‌گیر بودن و بی‌‌اعتمادی نسبت به خود است.

بالاخره کودکانی که نقاشی‌‌هایشان کاملاً در مرکز صفحه کاغذ قرار می‌‌گیرد،

زیاد برخود و احساساتشان توجه و تمرکز دارند. قرار دادن شخص

در گوشه صفحه یا پشت صفحه یا حذف آن شخص،

نشانگر آن است که مراجع، شخص را از نظر هیجانی جدا از خانواده ادراک می‌‌کنند

و یا آرزو می‌‌کند که چنین باشد (مارنات، ترجمه پاشا شریفی و نیکخو، 1374).

نقاشی کودکان
0
دیدگاه‌های نوشته

*
*

جواب سوال‌هاتون رو می‌تونید در زیر پیدا کنید. در غیر اینصورت از ما بپرسید، ما همیشه به سوالاتتون جواب می‌دهیم.
شرایط کسب امتیاز از طریق ثبت نظر چیست؟
شما می توانید پس از دریافت سفارش، نظر خود را در رابطه با محصول خریداری شده در الوند رایان بنویسید. پس از تایید نظر شما توسط کارشناسان شفا درمان ، امتیاز برای شما ثبت می‌شود.تا قبل از تایید نظر امتیاز شما در قسمت تاریخچه بخش امتیازات در صف نمایش داده میشود.
چرا بایستی در حساب کاربری شماره کارت ثبت کنم؟
در صورتی که از خرید خود منصرف شوید شفا درمان در کمترین زمان ممکن مبلغ را به شماره کارت شما برگشت می دهد. مهم است که شماره کارت به نام مالک حساب کاربری ثبت داشته باشید
چرا بایستی در حساب کاربری آدرس ایمیل ثبت کنم؟
کلیه مکاتبات شفا درمان با آدرس ایمیل شما انجام می شود.